Saturday, June 11, 2011

صدای ملت چیست؟
(صباح)
بچشمان اشک غم دارم دل تنگ
ز بی مهری ز نامردی ز نیرنگ
سکوتی تلخ و دردناک تا کجاها
بود تا کی غریوی جنگ و تفنگ.
صدای ملت: یک سلسله حقیقت و واقعیتهای ناگفتۀ مردم مظلوم و هردم شهید میهن رنج کشیدۀ ما!
تصمیم دارم تا با تهیه، پژوهش و گردآوری مستنداتی از رنج و الهام ناگفته و ناشنیدۀ سرزمین دردمند را از طریق نشریه های که به دموکراسی، مردم سالاری و انسان گرایی معتقد اند بگوش مسؤولین کشور و جامعۀ جهانی برسانم، تا باشد با این کوچکترین خدمتی که انجام میدهم حداقل مصیبت ملت را انعکاس بدهم. بگذار پول بدهند، انسانهای فاسد و کودن را بگمارند، اجیر استخدام نمایند، توطئه و دسیسه کنند، اما من متوقف نخواهم شد و در هر سطر و پاراگرافی که صدای ملت را منعکس نموده باشد، تهیه، جمع آوری و منتشر نمایم. و هیچگونه پاداشی نیز از کسی توقع ندارم.
«بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به دارم کشند، به چهار میخم کوبند، تا او که استوانه ی حیاتم بوده است، سمبول مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که بخاطر پول و مقامی استفاده ناجایزی از خامه ام نشده است، با قلمم معامله نکرده ام، تا خلق بداند که با قلمم بر سفرۀ گوشت حرام ننشسته ام، تا زور بداند، زر بفهمد و تزویر معتقد گردد که امانت خدا را، جنایتکاران قرن بیست و بیست و یک نمی توانند از من بگیرند، ودیعه ی عشق را چپاولگران نمی توانند ازمن بخرند و یادگار رسالت را آدمکشان نمی توانند از من بربایند . . .
قلمم استخوان من است، او نمی گذارد که فراموشش کنم، یا فراموش شوم، که با شب خو کنم و به مادیات روکنم، دیروزم را از یاد ببرم، فردا را به یاد نیاورم و از ریالیسم چشم بپوشم و تسلیم شوم، نااُمید گردم، به خوشبختی رو کنم به تسلیم خو کنم، که . . . !
قلمم ایمان من است، (به قلمم سوگند به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند . . . ) که این قبلۀ مقدسم را نمی فروشم، نمی کشم، گوشت و خونش را نمی خورم به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسۀ زرش نمی بخشم به سر انگشت تزویرش نمی سپارم. دستم را قلمم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم چشم هایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم انگشتانم را بند بند می برم، سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم . . . اما قلمم را به بیگانه نمی دهم. به جان او سوگند که جان را فدایش می کنم، خود را قربانیش می کنم به خون سیاه او سوگند که به فرمان او هر جا مرا بخواند، هر جا مرا براند، هر چه از من بخواهد، در طاعتش درنگ نمی کنم. (قلمم عصای مسیح من است، امانت روح القدس من است ودیعۀ مریم پاک من است، صلیب مقدس من است). در وفای او، اسیر ریاکاران نمی شوم، زرخرید زرداران نمی شوم تسلیم پول پرستان نمی شوم. » و همچنان به زود ترین فرست تاریخی صدها صفحه یی مستند، از جنایت، وحشت و بربریت را به پیشگاه ملتم تقدیم خواهم کرد.
گاندی هفت موردی که باعث نابودی و انزوا میشود چنین برمیشمارد:
- > ثروت، بدون زحمت
- > لذت، بدون وجدان
- > دانش، بدون شخصیت
- > تجارت، بدون اخلاق
- > علم، بدون انسانیت
- > عبادت، بدون ایثار
- > سیاست، بدون شرافت.
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی تکه کاغذی نوشت و به نواسه اش داد.
«انتخاب جملات و پاراگراف های از اندیشۀ ناب شریعتی. »