Tuesday, August 16, 2011

ناشر افکار دموانستان
اهداء به فرزند اصیل خلق افغانستان ببرک کارمل بانی ح.د.خ.ا. و رهبر زحمتکشان کشور
یسه و توطئه سپر
با پیام امرالله همــــــرزم
رفقای همرزم و دوستان گرانقدر عرض سلام و ادب دارم.
نهایت مسرور و خوشحالم ازینکه در آستانه تجلیل از پنجمین سالگرد نشراتی سایت وزین «اصالت» قرار داریم. سایت «اصالت» با رسالت و امانت داری کامل انعکاس دهنده واقعیت های جامعه انسانی و افشا کننده حقیقت و واقعیت های روز در کشور عزیزمان افغانستان میباشد با جسارت و اخلاق و حرفه خبرنگاری و نشراتی بهتر از پیش بیدون حاشیه روی و به عنوان عامل مؤثر در عرصه های سیاسی فرهنگی از هالند، ۱۲ اگست ۲۰۱۱





سلام رفقای نهایت گرامی و عزیز و دوست داشتنی
 زحمات شما در زمینه پیشبرد آرمان های حزب دموکراتیک خلق افغانستان
و اندیشه های جاودان ارزشمند رهبر گرامی آن
شادروان رفیق ببرک کارمل عزیز
 در خور ستایش و افتخار ما است که از دیدگاه و قلب ما دور نیستید
 و برنامه شما روزانه تعقیب میگردد و از مطالب علمی آن استفاده
 و از پیام ها و مضامین رفقای عزیز و سپاهیان حزب دموکراتیک خلق افغانستان
و اندیشه های رهبر گرامی آن شادروان ببرک کارمل عزیز
 رنج مهاجرت را کمتر احساس مینمایم.
آنچه منحیث سپاه حزب دموکراتیک خلق افغانستان وظیفه خود میدانم
 لحظهء از شما دور نباشم و منحیث انجینیر الکترو تخنیک
در خدمت قرار بگیرم و افتخار و احساس شادمانی داشته باشم
تا رفقای خودرا در کنار خود داشته باشم. سپردن هدایات
 و تماسهای شما رفقا است تا بیشتر و بهتر با درک حساسیت اوضاع کشور
 و وضع بین المللی که به نفع و تسلط نیروهای ارتجاع داخلی و بین المللی
 پیش می رود، با تکتیک های مختلف مقاصد خودرا پیاده مینمایند
 و ضربات به نیروهای مترقی وارد می نمایند و اسلحه تیز
 و برنده آنها جدائی و تفرقه انداختن بین احزاب و سازمان های مترقی
 و ارایه اسناد جعلی و عوامفریبانه از طریق سایت ها
و تلویزیون های فروخته شده گان و جواسیس شان
سازماندهی مینمایند و باید که نیروهای آگاه مترقی
هرچه بیشتر بسیج گردند و در حل قضایای بغرنج کشور
 مبارزه بی امان نموده از مایوسیت کنار روند
 و از تسلیم طلبی بپرهیزند و سنگر های قوی و نیرومند را
تشکیل داده با مشتهای فولادین خود ارتجاع احریمنی را
 خورد و ریزه نمایند، حق را بر باطل به پیروزی رسانند
 تا مردم بی دفاع کشور که چشم امید شان
به سوی نیروهای مترقی است از چنین مصیبت های موجود رهائی یابند
ضم ارایه نظریات خویش مجله الکترونیکی ماهوار (سلایت شو) که
 با امکانات و همکاری ارایه نظریات، مقالات رفقای گرامی
 و سایت های مترقی داخل و خارج از کشور در خدمت
 نیروهای مترقی قرار بگیرد تا توانسته باشم شمه ای
 از مسئوولیت ها و وظایف خویش را در معرض انجام دادن قرار بدهم
بازنمودن سایت مجله الکترونیکی (سلایت شو) با دون لود نمودن پروگرام :
Video Pad Video Editing Software for Windows
امکان دارد تا ضمیمه باز گردد.
با درود های رفیقانه،
انجینیر جمشیدی

Friday, July 1, 2011

Rafiq Majid Sarbeland

به مناسبتِ وفاتِ نابهنگام رفیق عبدالمجید «سربلند»،

مرد بزرگ و پیشگام تاریخ نهضت مترقی و روشنفکری افغانستان







مجید سربلند همگام تاریخ

مقام و منزلت در بام تاریخ

چنان مردانه زیستی و برفتی

که از نامت بلند شد نام تاریخ

با غم و اندوه فراوان اطلاع گرفتیم که اندیشمند گرامی، متفکر بزرگ، مبارز بی همتا، خردمند بلند مرتبه و آموزگار بلند اندیش رفیق مجید سربلند معاون صدراعظم، وزیر اطلاعات و کلتور و عضو شورای انقلابی و عضو کمیته مرکزی ح.د.خ.ا.- داعی اجل را لبیک گفت و کاروان بزرگ رفتگان مبارز و انقلابی، نهضت مترقی افغانستان را بلند مرتبه تر و افتخار انگیز نمود.

انالله و انا الیه راجعون

«اصالت» و اصالتداران صدیق و وفادار به اندیشه های مترقی و روشنفکری کشور جاودانه شدن رفیق بزرگ، مبارز سترگ، آموزگار خردمند، متفکر اندیشمند، انقلابی ارجمند، مبارز هدفمند که چه در دوران مبارزات هدفمندانه اش و چه در زمانی وظایف خردمندانه و صداقتمندانه اش در دوران حاکمیت نهضت مترقی و روشنفکری میهن (از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱) و چه پس از آن، در وطن و در قلب تپنده کشور (کابل پایتخت افغانستان) مردانه زیست و زنده گی مشقت بار ولی غرورمندانه داخل را نسبت به عیش و عشرت در کشورهای غربی و سرمایداری مقدم دانست و سرانجام جاودانه شد.

مجید سربلند در دوران مبارزه و خدمتگزاری شرافتمندانه اش درسهای بزرگ و فراموش ناشدنی اش از خود بجا گذاشت و هیچ زمانی افسون وحدت شکنان و قدرت طلبان، کرسی پرستان و مارهای داخل آستین نهضت پیشگام سیاسی و مترقی کشور نشد و هر فرکسیون و گروپ بندی و باند بازی را قاطعانه رد نمود و به عاملین آن جوان مردانه و وطنپرستانه و با قاطعیت ذاتی اش پاسخ کوبنده داد.

رفیق مجید سربلند طی سالهای اخیر که ح.د.خ.ا. – به گروپ و شاخه های گوناگون تقسیم بندی گردید، با ایمان راسخ میگفت: «آنانی که در تلاش اند نام حزب مارا و تاریخ مبارزات ظفر آفرین و تشکل سراسری مارا به گروپ و جناح های متعددی تقسیم نمایند، مانند سردسته ها و سرگروپهای تنظیمی و افراطی مرض مهلک و روانی دارند- همانگونه که شاهد بودیم سردسته های تنظیمی بعد از تصرف کابل از کشتن انسانهای بی گناه، از ویرانی و بربادی وطن و ازچور و چپاول دارایی عامه لذت میبردند و به مرض سادیسم مبتلا بودند و جنایت می آفریدند- و سرگروپهای جناح های جدا شده از بدنه حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز متأسفانه از پراگنده گی و سراسیمگی رفقای حزبی بخاطر فرونشاندن عطش قدرت پرستی و بیمارگونۀ خویش دست به هر ماجرا و دسیسه های خائینانه میزنند تا این خانوادۀ بزرگ و افتخار آفرین را از هم جدا بسازند. همچنانکه باندهای گروپهای مسلحی که در ترکیب نظام سرا پا فساد و شرارت کنونی فعالیت دارند و تا زمانیکه چوکی و چور و چپاول دارند آب از آب تکان نمیخورد و موقعیکه در اثر اختلافات ذاتی و ذات البینی خویش گوشه نشین شدند و بدون شرم و حیا از اعمال ننگین و جنایت دیروزشان به اپوزیسیون سرسخت نظام تبدیل شده و هر انچی که در قاموس ننگین و در دیکشنری چرکین شان وجود دارد نثار همدیگر نموده و در پی گروپ و جناح بندی پای لوچ نموده و دهها بار دروازه های باداران غربی شان بوسه زده و به پیشگاه سران سرمایداری سر سجده و تعظیم فرو آورده و با یک مشت پول خیرات و جیره پی ویرانی کشور و بربادی ملت کمر می بندند و سربازان قاتل و آدمکش امپریالیزم را فرشته گان نجات مردم کشور معرفی نموده و بیرون شدن این قوتها را فاجعه میدانند زیرا زنده گی و حیات ننگین خویش را به موجودیت این سربازان بی عطوفت و بیگانه پیوند میزنند و چون از خشم خلق و از اعمال نفرت انگیز خویش بیم دارند، ولی جالب اینست که تعدادی از رفقای ما و آنانیکه تعهد و ایمان انقلابی دارند، شب و روزشان با همین قاتلان مردم افغانستان سپری شده و در یک ائتلاف و اتحاد نامقدس و نامتجانس قرار میگیرند و حتی بخون رزمنده گان، همرزمان و خانواده شان اهمیت نمیدهند. آیا اینها دیگر به درد نهضت مترقی و روشنفکری کشور میخورند؟»

بلی، سوگمندانه و غمگینانه ما امروز در سوگ رفیقی نشسته ایم که عمر پربارش را وقف خدمت به نهضت مترقی و خدمتگزاری به مردم مظلوم و بی گناه وطن سپری نمود و بخاطر مردم دوستی و میهن پرستی در کابل زیست و بالاخره در همینجا جاودانه شد.

اگر امروز سربلند با ما نیست مبارزات غرورمندانه، اندیشه های متفکرانه و کارنامه های جاودانه اش با ماست و درسهای است که از آن بیاموزیم و به آن ببالیم.

ما یکبار دیگر میگوییم رفیق سربلند گرامی! ما سوگند یاد میکنیم که از راهی که کارمل بزرگ در مسیرمان قرار داده تخطی نکرده و با الهام از شیوه های مبارزه شما چون صخره محکم و استوار و سربلند به پیش میرویم و با دشمنان آشتی ناپذیر تر و با دوستان حوصله مند تر برخورد خواهیم نمود و منافع وطن و خانواده سیاسی را فدای هیچ مصلحت و منزلت نمیکنیم.

مرگ یا زنده گی!

افتخار به کارنامه های جاودانه و ماندگار کارمل سترگ و سربلند بزرگ!

به سربلند بهشت برین و به بازمنده گانش صبر جمیل را استدعا داریم.

با تأثرات و اندوه عمیق،

«اصالت» و اصالتداران،

Saturday, June 11, 2011

صدای ملت چیست؟
(صباح)
بچشمان اشک غم دارم دل تنگ
ز بی مهری ز نامردی ز نیرنگ
سکوتی تلخ و دردناک تا کجاها
بود تا کی غریوی جنگ و تفنگ.
صدای ملت: یک سلسله حقیقت و واقعیتهای ناگفتۀ مردم مظلوم و هردم شهید میهن رنج کشیدۀ ما!
تصمیم دارم تا با تهیه، پژوهش و گردآوری مستنداتی از رنج و الهام ناگفته و ناشنیدۀ سرزمین دردمند را از طریق نشریه های که به دموکراسی، مردم سالاری و انسان گرایی معتقد اند بگوش مسؤولین کشور و جامعۀ جهانی برسانم، تا باشد با این کوچکترین خدمتی که انجام میدهم حداقل مصیبت ملت را انعکاس بدهم. بگذار پول بدهند، انسانهای فاسد و کودن را بگمارند، اجیر استخدام نمایند، توطئه و دسیسه کنند، اما من متوقف نخواهم شد و در هر سطر و پاراگرافی که صدای ملت را منعکس نموده باشد، تهیه، جمع آوری و منتشر نمایم. و هیچگونه پاداشی نیز از کسی توقع ندارم.
«بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به دارم کشند، به چهار میخم کوبند، تا او که استوانه ی حیاتم بوده است، سمبول مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که بخاطر پول و مقامی استفاده ناجایزی از خامه ام نشده است، با قلمم معامله نکرده ام، تا خلق بداند که با قلمم بر سفرۀ گوشت حرام ننشسته ام، تا زور بداند، زر بفهمد و تزویر معتقد گردد که امانت خدا را، جنایتکاران قرن بیست و بیست و یک نمی توانند از من بگیرند، ودیعه ی عشق را چپاولگران نمی توانند ازمن بخرند و یادگار رسالت را آدمکشان نمی توانند از من بربایند . . .
قلمم استخوان من است، او نمی گذارد که فراموشش کنم، یا فراموش شوم، که با شب خو کنم و به مادیات روکنم، دیروزم را از یاد ببرم، فردا را به یاد نیاورم و از ریالیسم چشم بپوشم و تسلیم شوم، نااُمید گردم، به خوشبختی رو کنم به تسلیم خو کنم، که . . . !
قلمم ایمان من است، (به قلمم سوگند به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند . . . ) که این قبلۀ مقدسم را نمی فروشم، نمی کشم، گوشت و خونش را نمی خورم به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسۀ زرش نمی بخشم به سر انگشت تزویرش نمی سپارم. دستم را قلمم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم چشم هایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم انگشتانم را بند بند می برم، سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم . . . اما قلمم را به بیگانه نمی دهم. به جان او سوگند که جان را فدایش می کنم، خود را قربانیش می کنم به خون سیاه او سوگند که به فرمان او هر جا مرا بخواند، هر جا مرا براند، هر چه از من بخواهد، در طاعتش درنگ نمی کنم. (قلمم عصای مسیح من است، امانت روح القدس من است ودیعۀ مریم پاک من است، صلیب مقدس من است). در وفای او، اسیر ریاکاران نمی شوم، زرخرید زرداران نمی شوم تسلیم پول پرستان نمی شوم. » و همچنان به زود ترین فرست تاریخی صدها صفحه یی مستند، از جنایت، وحشت و بربریت را به پیشگاه ملتم تقدیم خواهم کرد.
گاندی هفت موردی که باعث نابودی و انزوا میشود چنین برمیشمارد:
- > ثروت، بدون زحمت
- > لذت، بدون وجدان
- > دانش، بدون شخصیت
- > تجارت، بدون اخلاق
- > علم، بدون انسانیت
- > عبادت، بدون ایثار
- > سیاست، بدون شرافت.
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی تکه کاغذی نوشت و به نواسه اش داد.
«انتخاب جملات و پاراگراف های از اندیشۀ ناب شریعتی. »