Wednesday, January 14, 2009













متن بیانیه رفیق سرور عامل بمناسبت گرامی داشت
از هشتادمین سالروز تولد تاریخ مرد بزرگ
.........................................
زنده یاد رفیق ببرک کارمل
.........................................
(رفیق خسرو عامل فرزند برومند رفیق سرور عامل)
:
کاش بودم زان کسان کاندر جهان سازگار آیند با هر خار و خس
یا از آن مردم که گِرد آیند زود نزد هر شیرینی همچون مگس
(محمد تقی بهار "ملکُ الشعراء")
ببرک کارمل شخصیتِ سیاسی نامور افغانستان، منطقه و جهان است که کمتر شخصیتِ سیاسی مشابه اش را
میتوان در دنیای امروز خاصتاً در جهان مترقی و در بین کسانیکه در مکتب سیاسی مارکسیسم پرورده شده اند و آنرا سرمشق زنده گی خود قرار داده اند، سراغ کرد
البته شخصیت های سیاسی و انقلابی فداکاری راه و رسم مکتب سیاسی اندیشه های مترقی را پیش گرفتند و فداکارانه در این راه مقدس تا گذشتن از جان مبارزه کردند و اکنون هم چنین شخصیت های وجود دارد به یقین که در آینده نیز شخصیت های از این قبیل وجود میداشته باشد. سوال مطرح میشود که چرا میان همه شخصیت های رهبری کننده جهان مارکسیسم که عین راه را تعقیب می کنند و بخاطر همان آرمان بزرگ فناناپذیر می رزمند، تفاوتهای وجود میداشته باشد؟
این بخاطری که همه نمی توانند تمام سجایا (کرکتر، اخلاق، شخصیت، فداکاری، وقف، برخورد اجتماعی انسانی، تواضع، موضعگیری انقلابی آشتی ناپذیر با دشمنان طبقاتی، صادق و وفادار بودن به تعهدات خود در خدمتگذاری به زحمتکشان کشورش و زحمتکشان جهان، فهم و اگاهی سیاسی و در خط ایدیولوژی طبقه کارگر و انترناسیونالیزم پرولتاریایی قرار داشتن و تا آخرین لحظات زندگی به این امر صادق و معتقد بودن) که خصوصیات یک انسان مترقی متعهد به اندیشه های پیشرو عصر ما است در خود حفظ کنند. اینها اند سجایای عالی و انسانی یک معتقد پیرو اندیشه های مترقی دوران ساز که تا آخرین دقایق حیات در خود حفظ می کند و بهمین اساس است که او را از دیگر همرزمان هم سطح اش متفاوت و برتر می سازد
رفیق ببرک کارمل بزرگمردی که نه تنها در تاریخ مبارزات سیاسی کشور ما بلکه در تاریخ پرفراز و نشیب مبارزات سیاسی جهان بخصوص در نیم قرن اخیر بحیث یک شخصیت سیاسی طراز نوین در میان دیگر شخصیت های سیاسی مترقی که کمتر نیستند، تعدادی از جهان چشم پوشیدند و آنانیکه هنوز در قید حیات اند، ماندگار است. بعضاً که عقده گشایی می کنند و شخصیت سیاسی او را تحمل نمی توانستند و در رقابت با او در مشکلات مواجه می شدند، متعصبانه، بدبینانه و خشمگینانه او را رهبر عنعنه وی می گفتند و می گویند که محبوبیت اش بخاطر رهبر عنعنه وی بودنش است
باید یاد آور شد که شخصیت شدن کار ساده و آسان نیست و رایگان بدست نمی آید. عرض اندام نمودن
ببرک کارمل بحیث یک شخصیت سیاسی و به شهرت رسیدن وی نتیجه همان مبارزات انقلابی وطنپرستانه و فداکارانه بیش از نیم قرن اش و همه سجایایی میباشد که قبلاً برشمردم و در او دیده میشد و تا آخر عمر آنرا حفظ کرد. با درک و شناخت همین خصوصیات در وجود ببرک کارمل بود که ارتجاع منطقه خاصتاً پاکستان و همچنان دنیای غرب و در قدم اول امریکا او را در رهبری افغانستان تحمل نتوانستند و با حیل گوناگون در صدد دور نمودن وی از رهبری و اخراج از کشور شدند که وسیله تطبیق این توطئه و اقدام خائنانه میخائیل سرگیوویچ گورباچُف شد
چه اتهامات دروغین و ناروایی که به آن شخصیت نسبت می دادند- از روابط با سلطنت گرفته تا مربوط بودن به شوروی. به اتحاد شوروی بخاطری که آنجا حاکمیت کارگران و دهقانان سرنوشت را بدست داشت و ببرک کارمل که مدافع سرسخت کارگران و دهقانان و زحمتکشان کشورش بود و اتحاد شوروی را مدافع زحمتکشان جهان میدانست و خود نیز باین عقیده بود و در دفاع از مظلوم ستمدیده مرز و سرحد نمی شناخت و دفاع انسان زحمتکش را ولو در هر گوشه و کنار دنیا باشد وظیفه و مسئولیت تاریخی خود می پنداشت و دیگران را نیز در این امر توصیه میکرد
ببرک کارمل یگانه نماینده مردم وطنش در ولسی جرگه وقت بود و از همان تربیون پارلمان بود که دولت سلطنتی وقت را نسبت مظالم و زیر پا گذاشتن حقوق حقهء مردمان کشورش بخصوص کارگران و دهقانان و سایر زحمتکشان کشور که سنگینی بار این بیدادگری ها را بیشتر از دیگران به دوش می کشیدند، مورد انتقاد و اعتراض شدید قرار میداد که بیانیه های دو دورهء نمایندگی اش در شورای ملی وقت گواه این حقیقت است
ببرک کارمل که از سرسخت ترین مبارزین مبارزه طبقاتی و معتقد یک جامعه بدون طبقات بود در این راستا و این نبرد برحق از هیچگونه فداکاری دریغ نکرد و زنده گی خود را در این راه وقف کرد. او انقلابی آگاه و مجهز به اندیشه های پیشرو عصر خود بود، واقعاً ببرک کارمل را میتوان مروج اندیشه های مترقی طراز نوین طبقه کارگر در افغانستان دانست. او بود که با بیانیه های پُرشور و انقلابی اش و با صدای رسا، گیرا و دلنشینش مردمان و سامعین تالارها، محافل و جلسات را به هیجان می آورد و ادبیات و اصطلاحات مترقی را بدینوسیله پخش میکرد و در اذهان می نشاند
درک و اعتقاد و آگاهی علمی او به ایدیولوژی طبقه کارگر او را بحیث یک رهبر خردمند به میدان کشید و چون بعضی رهبران انقلابی و وطنپرست عصر خود جایگاه خاص و شایستهء در جنبش مترقی جهانی و انترناسیونالیستی دارد
ببرک کارمل که همیشه نجات زحمتکشان کشورش را از چنگال مظالم و استبداد توصیه می کرد و خود در این امر متعهد بود و بخاطر تحقق آن بیدریغ می رزمید باید توصیه های او را فراموش نکرد و در صدد عملی شدن آن گام برداشت. بخصوص در شرایطی که بار دیگر ارتجاع سیاه وابسته به امپریالیزم بر سرنوشت ملت افغان حاکم است. حاکمیت بیدادگر و فاجعه انگیز، حاکمیت چپاولگر و غارتگر بیشتر از هر وقت دیگر را باید از سر توده های مظلوم و ستمدیده جامعه دور کرد، که مبارزه سرسختانه و بی هراس علیه آن یگانه وسیله تطبیق این امر است. ما باید کمر همت ببندیم به یقین که توده های مردم در انتظار ما اند زیرا کارروائی ها، عملکردها، اهداف و آرمانها، منظور و مقاصد و نیات درونی همه دولت ها و دولتمردان در همین چند دههء اخیر در انظار توده های مردم تجربه شده و از آزمایش زمان گذشته است. همین مردم بودند که جهادی ها را شر و فساد و طالبان را رنج و عذاب نام گذاشتند. روزگاری فرارسید که مردم از رنج و عذاب و از برخورد های خشن طالبان به ستوه امده بودند و هزاران زن و مرد منطقه و تقریباً مجموع جامعه افغانی در انتظار آن بودند تا نیروی تازه دمی ولو از هر جا و از جانب هر کسی باشد جای طالبان را بگیرد و مردم را از شر استبداد طالبان رهایی بخشد
سقوط طالبان و روی کار آمدن حاکمیت جدید که همین اکنون بر سرنوشت مردم حکومت می کند در اوایل مایهء خوشی ملیون ها انسان هموطن ما شد ولی بعدها دیده شد که صرف طالب از کشور رانده شد و بس و دیگر هیچ کدام تغییر اساسی که متضمن زندگی توده های مردم کشور ما باشد بوجود نیامد و مردم بهمان پرابلم و مشکل اقتصادی بخور و نمیر که از آمدن جهادی ها و رفتن طالبان داشتن، هنوز هم گریبان گیرشان است. استقرار حاکمیت وارد شده نه تنها اینکه کوچکترین تغییراتی را در بهبود زندگی مردم بوجود نیاورد بلکه فاجعه بیشتر شد و دولت نتوانست ابتدایی ترین ضروریات زندگی مردم را بخصوص از محکوم ترین اقشار جامعه را مهیا کند
علاوه بر این مشکلات اقتصادی در مناطق دور دست از شهرها و بعضاً در شهرها که تأمین امنیت در آنها دیده نمیشود و احساس نا امنی و نا آرامی روان توده های فقیر جامعه ما را مخدوش مینماید، همه روزه تعدادی از انسانهای وطن (زن و مرد، طفل و کودک) بشکل فاجعه آمیز بوسیله نیروهای مسلح داخلی و خارجی بقتل میرسند
بناً امید بستن به دولت کنونی بخاطر بهبود زندگی مردم و بازگشت صلح و امنیت و آرامش مطمئن در جامعه، رویایی بیش نخواهد بود
پس در همچو اوضاع و شرایط وظایف نیروهای مترقی، وطنپرست و رسالتمند که تعهد خدمتگذاری به توده های مردم و نجات آنها را از این مشکلات داده اند و در تعهد خود انرا تضمین کرده اند، چه خواهد بود؟
مختصراً باید یاد آور شد که یگانه راه نجات جامعه افغانی از این همه فاجعه و نابسامانی، اتحاد و وحدت نیروهای چپ دموکراتیک در یک تشکل واحد بزرگ سراسری کشور است. وحدت طلبی و وحدت خواهی باید صادقانه باشد نه در حرف و بخاطر فریب
آنانیکه صادقانه طرفدار وحدت و اتحاد هستند ولو که این وحدت و اتحاد موجب تغییر مقام و موقف حزبی عدهء از صدر نشینان گردد، نباید ترس و هراس را بخود راه داد. باید جسورانه در امر وحدت همه نیروهای چپ در وهله نخست همان خانواده بزرگ ح.د.خ.ا اقدام کرد
باید خاطر نشان ساخت که (مشروط بودن و اعتقاد داشتن به وحدت سرزمین و وحدت ملی) امکانات بهتر و خوبتر را در نزدیک شدن و قطعی شدن یگانگی همه نیروهای چپ انقلابی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان را بوجود می آورد
نباید از این واقعیت انکار کرد که گفته شده: "هیچ یک از تشکیلات جدید نتوانستند حتی با حداقل شرایط ح.د.خ.ا (حزب وطن) از لحاظ فعالیت سیاسی و ساختار تشکیلاتی وارد صحنه سیاست گردند (نوشته ف.ع تحت عنوان "وحدت چپ انقلابی افغانی" منتشره سایت های «اصالت»، آینده و آزادی)
معلوم است که جز یکجا شدن در یک تشکیل واحدِ انقلابی با پراگندگی و با تشکیلات مجزا مبارزه کردن چندان نتیجه نخواهد داشت. آنانیکه در فکر وحدت با جنگ سالاران وحشی و جنایتکار، با دزدان و چپاولگران، با مخربین و ویرانگران نفرین شده استند، باید بدانند که خود نیز شریک جرم آنها شناخته شده و از قضاوت تاریخ در امان نخواهند ماند. در صورتیکه به چنین اقدام خائنانه و معامله گرانه پرداخته شود احساس خواهند کرد که تنها خودشان در کنار جنایتکاران قرار خواهند گرفت
فرزندان صدیق و اصیل ح.د.خ.ا که به آرمانهای آغازین حزب شهیدان و قهرمانان خود متعهد و معتقد اند، نام پاک و افتخارات حزب خود را حفظ خواهند کرد و در همین مسیر به مبارزات خود ادامه میدهند و هیچگاهی به معامله و زدوبندهای خائنانه و فروختن خون شهیدان گُلگون کفن حزب خود گردن نخواهند گذاشت و راه و اندیشه رهبر خِردمند آن ببرک کارمل را که تا آخرین روز حیات با ارتجاع سیاه آشتی ناپذیر بود، تعقیب می کنند
من که همراه با فامیلم سه سال و شش ماه در شهر حیرتان در یک منزل با رفیق ببرک کارمل زنده گی داشتم، هیچگاهی از زبان ببرک کارمل نشنیده ام که گفته باشد با "اشرار بی فرهنگ" وحدت و اتحاد شود. ببرک کارمل وحدت و اتحاد را در جمع آوری تمام نیروهای پراگنده ح.د.خ.ا و سایر سازمانهای چپ که به امر مبارزه طبقاتی معتقد باشند، میدانست
بناً هیچکس نباید بخود حق و صلاحیت بدهد که چنین معامله گری ها را که سابقه طولانی تقریباً دو دهه دارد و از همان بیست سال قبل در زد و بند با گروپ های معلوم الحال اشرار وحشی بودند از نام ببرک کارمل معامله کنند. از نام و آدرس خود به چنین معامله گری ها بپردازند
از زبان بعضی ها شنیده میشود که می گویند، اقدامات در این مورد مشوره و هدایت ببرک کارمل بوده. باید جلو این تبلیغات فریبنده گرفته شود

در اخیر، روح رفیق ببرک کارمل عزیز را شاد و روانش را آسوده می خواهم

سرور عامل
دسمبر ۲۰۰۸

www.esalat.org









Saturday, September 20, 2008

٨٠ مین سال روزتولد

بمناسبت٨٠ مین سالگردشادروان ببرک کارمل عزیز
پیام حمایت، پشتیبانی و همکاری
رفقای عزیز و گرامی دست اندرکاران سایت
«اصالت»
از تجلیل و گرامی داشت ٨٠ مین سالروز تولد شادروان ببرک کارمل عزیز، شخصیتِ باتقوا، مبتکر، انقلابی، انترناسیونالیست، وفادار به ارزش های انسانی و مبارز خستگی ناپذیر جامعه بین المللی، قلباً حمایت و پشتیبانی خودرا اعلام میکنم، در پیاده نمودن نجات توده های ملیونی از زیر یوغ استبداد، استثمار و استعمار امپریالیزم بین المللی و شرکای جرمی آن در افغانستان همکاری و همیاری نموده برای شما رفقای عزیز نیز در این راستا پیروزی ها و موفقیت های بزرگی را آرزو میکنم
از تمام اعضای صدیق ح.د.خ.ا. و فرزندان اصیل آن، دوستان و شخصیت های ملی جامعه ما افغانستان
خانه مشترک تمام اقوام کشور آزادگان و معتقد به راه خوشبختی و دموکراسی و نیل به اهداف
غائی، مبرا از هرنوع بیعدالتی های اجتماعی با اتحاد و همبستگی تمام نیرو های
سیاسی کشور، صمیمانه تقاضا مینمایم تا متشکل شده، راه نجات مردم درین مقطع زمانی
از چنگ جنایت کاران تاریخ جستجو و عملکرد آن ارواح گذشته گان مارا خوشنود
و رسالت تاریخی و دین وطنی خود را ایفا نموده باشیم
روح گرامی فرزند صدیق مردم افغانستان، زنده یاد ببرک کارمل عزیز شاد باد
دست های توانا، با انرجی و پُربار شما فرزندان اصیل (ح.د.خ.ا.) را که ابتکار و افتخار میآفرینید
سخت می فشارم و سپاسگذارم
انجینیر جمشیدی

Sunday, September 14, 2008

کارل مارکس (Karel Marx)

Karel Marx

یکصدونود مین سالگشت تولد کارل مارکس
پنجم ماه می٢٠٠٨مصادف با١٩٠مین سالگشت
تولد کارل مارکس،آموزگار بزرگ طبقه کارگرو مردم زحمتکش جهان بود
کارل مارکس، فیلسوف، دانشمند علوم اجتماعی، تاریخ دان
و انقلابی، بدون شک با نفوذ ترین و موثرترین متفکراجتماعی
است که در قرن 19 پا به عرصه وجود گذاشت
ایده های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مارکس در 150 سال گذشته جهان را تغیر داده
و در گستره وسیعی به قوه محرکه جنبش های اجتماعی مبدل شده است
به مناسبت سالگشت تولد مارکس طبق سنت هر ساله، در روز 2 1 می
مراسمی بر مزار مارکس در گورستان ”های گیت“ در شمال لندن برگزار شد
در این مراسم نمایندگان شماری از احزاب کمونیست کارگری جهان
و از جمله حزب توده ایران به دعوت حزب کمونیست انگلیس حضور داشتند
رفیق كارولوس ويمر، عضو هیئت سیاسی حزب برادر و عضو پارلمان
ونزوئلا، به مثابه سخنران اصلی این بزرگداشت در سخنرانی خود
در رابطه با مسائل بین المللی، اظهار داشت
باعث خوشحالی من است كه با شما در باره 160 مين سالگرد مانيفست حزب کمونست
و اهمیت آن برای مبارزه ای كه در آمريكای لاتين در جريان است صحبت كنم
قيام عليه هژمونی آمريكا بر آمريكای لاتين در سالهای
آغازين قرن 21، نقطه عطفی تاريخی است. آمريكای لاتين با تلاش در راه رهائی
از قرن ها تسلط امپرياليسم، از استقلال خود دفاع می كند
جدی بودن اين تهديد عليه قدرت آمريكا، توجه واشنگتن را بطور روز افزونی
به خود جلب كرده است. به احتمال زياد قرن 21 به عنوان قرن ضد-امپرياليستی
شناخته خواهد شد، و عدم تحمل فزاينده امپرياليسم رو به زوال آمريكا مشخصه آن است.
گرايش به چپ در آمريكای لاتين، كه نقش آمريكا را در آمريكای جنوبی متزلزل ساخته، می تواند
نمونه كوچكی باشد از آنچه می توان در سراسر جهان انتظار داشت ، و از مقاومت
در مقابل ماشين جنگی آمريكا در عراق نيز مهمتر است
آمريكای لاتين، به ويژه، جمهوری بوليواری ونزوئلا با پذيرش ميراث كارل ماركس
و فردريك انگلس و رهبران انقلابی سياسی خود مانند سيمون بوليوار
و فردريك ميراندا، برای يك جامعه نوين بر پايه عدالت اجتماعی، صلح
و برای سوسياليسم مبارزه می كند. من مطمئن هستم كه تجربه آمريكای لاتين
بسيار پربار خواهد بود و نتيجه آن به تمام مردم و كارگران فكری و يدی كمك خواهد كرد
تا با تمام قدرت خود مبارزه عليه سرمايه داری را در اشكال كهنه و نوين آن تشديد بخشند
آمريكای لاتين ثابت می‌كند كه اثر فراموش نشدنی كارل ماركس اهميت و ضرورت معاصر خود را
از دست نداده است.با وجوديكه بعد از 1989، پايان تاريخ اعلام شده بود، اما، تاريخ اخير
در ونزوئلا و ساير كشورهای آمريكای لاتين
مانند برزيل، بوليوی، اكوادور، نيكاراگوئه، اوروگوئه، آرژانتين
و پاراگوئه نشان می دهد كه ماترياليسم ديالكتيك و تاريخی
هميشه و در تمام كشورها علمی و واقعی می‌باشند.
از سوی ديگر سوسيايسم در كره، كوبا، چين، لائوس و ويتنام به پيش می رود.
تبلور آن تحت الهام كارل ماركس اشكال گوناگونی به خود می گيرد و آن دليل عينی است
بر اينكه انقلاب ضد-سرمايه داری و ضد-امپرياليستی همچنان در قرن 21 در كمال پويائی
به پيش می رود. در حقيقت، بعد از 1989، نه تنها سوسياليسم در
بخش اعظمی از دنيا انكار شد
بلكه اكثريت عظيم نوع بشر لذت صلح و امنيت را از دست داد.طبيعتا، در چنين
شرايطی، حضور احزاب كمونيست و كارگری، در كنار ساير سازمان های مترقی
و انقلابی، همانند گذشته ضروری است. از سوی ديگر، اتحاد تمام نيروهای انقلابی
برای مبارزه ضد-امپرياليستی ما حياتی است.و آمريكای لاتين يك نمونه مهم و موفق را
ارائه می دهد. در ونزوئلا، ما ساختار يك اتحاد ضد-سرمايه داری و ضد-امپرياليستی را
با شركت؛ حزب سوسياليست نوين، حزب كمونيست ونزوئلا و ساير
سازمان های سياسی آغاز كرده ايم. در آمريكای لاتين به مثابه يك كل، نيز اتحاد
در حال پيشرفت است. كشورهای هر چه بيشتری در
”آلبا“ (آلترناتيو بوليواری برای آمريكای لاتين) شركت می كنند.
به دنبال كوبا و ونزوئلا كشورهای بوليوی، اكوادور و نيكاراگوئه به ”آلبا“ پيوستند،
در آينده ای نزديك پاراگوئه نيز به آنها خواهد پيوست. واقعيت تاريخی به ما می گويد
كه اصول ماركسيسم شرطی حياتی است برای موفقيت مبارزه نوع بشر
عليه فقر و دستيابی به يك زندگی بهتر برای همه ، كه تنها در يك جامعه سوسياليستی رها
از اشتباهات قرن 20 اما آبديده با تجربه غنی آن امكان پذير است. ما امريكای جنوبی ها
خوشحاليم از اينكه تصميم گرفتيد امسال به منطقه ما توجه كنيد.سرمايه داری ماهيت انسانی را
نفی می كند و می تواند بسياری را كه در شرايط فقر آميز بسر میبرند را
به ياس و نا اميدی بكشاند
تجربه های گذشته به ما می اموزند كه تحول انقلابی بصورت مكانيكی اتفاق نخواهد افتاد
تحول انقلابی تنها بر پايه تصميم آگاهانه مبنی بر درك ماركسيستی كه سرمايه داری بانی
خطای ساختاری در جامعه بشری است، به وقوع خواهد پيوست. هيچ جامعه ای در دنيا
نمی تواند خود را از پی آمدهای منفی سرمايه داری، بدون اعمال تئوری و عمل آموزش
ماركس، دور نگهدارد. بدين قرار، به منظور عقب راندن موفق مرزهای سرمايه داری،
همه ما احتياج داريم كه بسياری از درس هائی را كه از طريق مبارزه مردم و طبقه كارگر
در كشورهايمان و از انقلابيونی مانند كارل ماركس، فردريك انگلس، ولاديمير ايليچ لنين،
سيمون بوليوار از ونزوئلا، مارتی از كوبا، مارياتگوئی از پرو، ساندينو از نيكاراگوئه و
بسياری ديگر آموخته ايم بكار ببريم
بنابر اين رفقا، به پيش به سوی آخرين نبردانترناسيونا ل ا تحاد نوع بشر

رفیق محمود بریالی




مبارز راه بهروزی توده های زحمتکش افغانستان دیده بر جهان فرو بست

شخصیتی انسان دوست و دانشمند، مبارزی خستگی ناپذیر و وفادار به امر مردم و زحمتکشان افغانستان، در 14آذر ماه 1385 پس از ماه ها بیماری جانکاه در بیمارستانی در آلمان دیده بر جهان فرو بست. رفیق محمود بریالی فارغ التحصیل اقتصاد بین المللی از دانشگاه مسکو بود. وی در بازگشت به میهن نقش فعالی در ساختن جامعه ای ترقی خواه و آزادی دوست و عدالت پرور به عهده گرفت و در مبارزه با تسلط واپس گرایی و بیگانگان بر کشور از هیچ کوششی فرو گذار نکرد
نقش برجسته رفیق محمود بریالی در خدمت به خلق محروم و زحمتکش افغانستان احترام و محبت ویژه ای را نزد مردم زحمتکش افعانستان و رفقا و دوستانش پدید آورده است.یاد و خاطره تلاش های ارزشمند رفیق بریالی در خدمت به محرومان جامعه، در راه پی ریزی مبانی دموکراسی و ایجاد جامعه ای آزاد و آباد در میهن رنچدیده اش از صمیمی ترین نمونه های تاریخ است
ما این ضایعه دردناک را به خانواده، رفقا و دوستان رفیق بریالی صمیمانه تسلیت می گوئیم.یادش گرامی باد
دبیر خانه حزب توده ایران 18 آذر ماه 1385

Speach of Rafiq.M.Baryalai

همدوره تحصیلات عالی درمسکواتحادشوروی

Friday, October 12, 2007

چهره های سیاسی ح د خ ا

----------------------------------
ح د خ ا


چهره های سیاسی ح د خ ا
----------------------------------
فیدل کاسترو رهبرسیاسی کوبای انقلابی





فریدریچ انگلس وکارل مارکس بنیاد گذاران جامعه عاری از استسمار

















Sunday, February 4, 2007

محمد داؤد رزميار

محمد داؤد رزميار
کنگره وحدت بمثابه کنگره پيروزی نيروهای چپ و دموکراتيک

از بُن تا توکيو،لندن، ده ها نشست بين المللي ،لويه جرگه ها،مراحل عبوری،انتقالي،انفاذ قانون اساسي،انتخابات رياست جمهوری،پارلماني،تغيير و تبديل کادری،تبليغات گسترده در حمايت از حاکميت – گرداننده گان رژيم و حاميان جهاني آنها نتوانسته اند داروی شفابخش برای التيام زخمها و دردهای دوامدار برای علاج جامعه پيش کش نمايند .روز تا روز يأس و نااميدی،عدم اعتماد و بي باوری بالای سياست و عملکرد مقامات حاکم بيشتر و بيشتر مي گردد.

با يک حساب ساده هر گاه به هر آنچه مي گذرد نظرانداخته شود،با تمام تلاش و پشتيباني گسترده مالي و معنوی در سطح بين المللي روزگار عادی مردم بد و بدتر شده،فاصله ميان فقر و ثروت به گونه يي بي مانند در طول تاريخ کشور ما داد و بيداد مي کند .مسلماً نتيجه اين است که سياست نادرست،ادارهء ناسالم و بي کفايت،سياست کادری جانبدارانه،غيرمردمي و غيردموکراتيک فضای سياسي و نظامي – اجتماعي و اقتصادی را بي ثبات ساخته و سبب دهها و صدها مشکل گرديده تا سرحدی که دور کردن آن از راه پيشرفت و ترقي برای چنين يک اداره غيرممکن و لاينحل جلوه مي نمايد .
کساني که مسوليت را پذيرفته اند نتوانستند و يا نخواستند پرابلم ها را در اسرع وقت حل نمايند.عناصر و عوامل مضر برای پيشرفت از ريشه نه خشکيد .از بي جا نمودن کادرهای ناسالم ترسيدند و حتا گاه گاهي در برابر آنها عجز و ناتواني نشان دادند.واقعيت اين است که با چنين اداره غيرفعال و عاقبت نه انديشانه و غيرمسؤل در قبال منافع ملي و مردمي غير مقدور به نظر ميرسد که حيات اجتماعي و اقتصادی دموکراتيزه گردد ،و سرانجام مردم بتواند در زير آسمان نيلگون و آفتابي خود قدری نفس راحت بکشند .
ما کوتاه بين نيستيم،درست خواهد بود اگر گفته شود در سالهای اخير گامهای مثبتي نيز برداشته شده اما بسيارکُند و به آهستگي که سوگمندانه دردهای اساسي را درمان نکرده،از شرايط و امکانات نهايت مساعد استفاده مطلوب بعمل نيامده است؛نبود اردوی ملي و پوليس مردمي،فساد اداری،رشوه تا سرحد خيانت،تعصبات مليتي،قومي و گروهي (رويارويي در پارلمان)،کمبود تعليم و تربيه سالم،پايين بودن خدمات صحي،بيکاری،صعود سرسام آور قيمت ها،سطح نازل درآمد کارمندان و کارگران،افزايش کشت خشخاش،بالاگرفتن امراض ساری،انحطاط اخلاقي در بين جوانان که از شلاق و درد آن مردم داد و بيداد مي کنند و فغان شان در سرتاسر کشور بالا گرفته است،همه و همه نمايانگر آنست که مردم باور و اعتقاد شانرا نسبت به اقدامات دولت و آينده شان از دست دهند .
علي رغم انتظارات و توقعات در داخل و خارج،آناني که مانع رشد،پيشرفت،سازنده گي و آبادی جامعه هستند و نقش بازدارنده را ديروز و امروز و در طول تاريخ بازی کرده اند هنوز هم بر مسند قدرت تکيه زده اند.دست درازی به جان و مال مردم،دارايي و ثروت عامه کوتاه نگرديده است و به زورگويي آنها پاسخ داده نمي شود و حتا گا

و بيگاه اينجا و آنجا درين و آن مقام ستيژ تبليغاتي در اختيارشان گذاشته مي شود تا در مخالفت و ضديت با کساني که در دفاع از منافع ملي دست و نام پاک دارند حمله نمايند .فضای همکاری مثمر و مؤثر را خدشه دار سازند .قطب بندی،صف بندی و رده بندی ديروز را عميق تر ساخته،آتش مي افروزند تا محيط اعتماد را بسوزانند و بالاخره آب را گل آلود کرده ماهي بگيرند.
قضاوت را بمردم خود مي گذاريم که خوب را از بد چگونه تشخيص مي دهند.حوادث سالهای اخير تاريخ دور و درازی ندارد تا از حافظه هم ميهنان ما زدوده شده باشد .بياييد به صدای رسا زحمتکشان رنجديدهء خود که از مسجد و مدرسه،ادارات،فابريکه ها،مزرعه ها و بالاخره از قرأ و قصبات،از کران تا کران کشور بلند و بلندتر شنيده مي شود،گوش فرا دهيم که چه ميگويند و چه مي خواهند،چه قضاوت کرده و مي کنند.
موضعگيری و موقف نيروهای چپ و دموکراتيک در قبال اوضاع و احوال فعلي،مساله سوال برانگيز و با اهميتي است که به آن بايست پاسخ قانع کننده ارائه گردد.دور از عدل و انصاف خواهد بود که جنگ ببرها را از بالا تماشا کرده و در برابر مشکلات نظاره گر باشيم .چنين انتظار از نهاد غلط،گمراه کننده و غير واقعبينانه مي باشد .شانه خالي کردن از مسوليت و نپذيرفتن آن بخصوص درين مرحله حياتي و تاريخي،غيرمردمي و ارتجاعي محسوب مي گردد.به باور کامل غير متحرک و بي تفاوت بودن درين کارزار نه تنها نقيصه،بلکه گناه بزرگ تلقي مي گردد.کساني که خود را وارثين مبارزات مترقي و وطنپرستانه ميدانند،نبايد از ابتکار عمل در کم ساختن و بالاخره نابودکردن رنجهای بيکران مردم دست بگيرند و تماشاگر باقي بمانند.
در سالهای اخير بي باوری هموطنان ما گواه زنده بر عدم اعتماد آنها از سياست بازی های زيرخيمه مي باشد،واقعيت های موجود،بحران همه جانبه را دامن زده و جامعه را در مرداب سياست های ارتجاعي و غير مردمي فرو برده است .با وجود اين وضع دراماتيک،داد و بيداد،تقاضاهای مکرر و دوامدار مردم،نيروهای تحول طلب و ترقي پسند نتوانسته و يا نخواسته اند موقف روشن،فعال و تعين کننده داشته باشند .در حالي که جامعه ما هرگز آماده چنين تحولات مترقي و دموکراتيک نبوده که امروز شرايط برای آن آماده است .نيروهای ملي و دموکراتيک،با اتکا به مردم عذاب ديده و رنج کشيده خود توانايي آنرا دارند که در چارچوب قانون اساسي،آزادی های مطرح شده،با شيوه کاملاً مسالمت آميز،دور از ماجراجويي در سمت تحولات بنيادی و حياتي ابتکار عمل و مبارزه را به عهده بگيرند .
درين مقطع زماني ضرورت مبرم پنداشته مي شود،تا نيروهای دموکراتيک در پيشاپيش شعارهای روز و خواستهای بر حق توده های مليوني کشور ما قرار گيرند، و اعتراضات مسالمت آميز را سمت و سويي پُربار تر بدهند .
با صراحت و قاطعيت گفته مي توانم که شيوه مبارزه نهضت فراگير دموکراسي و ترقي افغانستان تحريک آميز،ماجراجويانه و چپ افراطي نيست و نخواهد بود.نهضت فراگير با هرنوع ماجراجويي،فعاليت غيرقانوني که آب را گل آلود سازد و روند طبيعي و سالم تکامل جامعه را برهم بزند و به فرصت طلبان و بنيادگرايان موقعيت محکمتری بدهد نه تنها مخالف بلکه برعليه آن مبارزه مي کند.مبارزات و فعاليت های سياسي ما در چارچوب قانون اساسي تنظيم گرديده و ادامه پيدا خواهد کرد،البته اين بدان معنا نيست و نخواهد بود که روحيه تهديد،فشار و شانتاژ از احساس مسوليت را که در قبال منافع ملي،اعاده امنيت و آرامش،پيشرفت و ترقي داريم کنار بزند و نتوانيم نقش سازنده و تاريخي خود را در تحقق آرمانهای ملي و مردمي به نحو شايسته به انجام برسانيم .
بگذار کساني که در اين و آن گوشهء از حاکميت کمين گرفته اند و برضد نيروهای چپ و دموکراتيک توطئه چيني مي کنند،ما را به جرم تأمين عدالت اجتماعي،رفاه عامه،ريشه کن کردن بيکاری،تعليم و تربيه و صحت عامه مجاني،نابودی کشت خشخاش و قاچاق آن،تأمين حقوق زنان،احترام به حقوق بشر،خاصتاً وحدت ملي،در صورت مبارزات مشروع،قانوني،دموکراتيک و مسالمت آميز متهم مي سازند،بايد بدانند که مسوليت به عهده آنها خواهد بود تا در برابر عدالت مردمي پاسخ بدهند.
دوستان گرانقدر،شيفته گان راه دموکراسي و ترقي !
تحقق آرمانهای والا و انساني که در دل پرورانده و از آن سخن مي گوييم به مبارزه فعال و کار ساز ضرورت مبرم احساس مي گردد.مهر سکوت برلب زدن،در زيرسايه پُت پُت خزيدن و از سايه ترسيدن به اميد اين و آن زنده گي کردن شيوهء مبارزه عناصر مترقي و تحول طلب نبوده و نيست .داشتن جسارت،ابتکارعمل، معقوليت و درايت سياسي توأم با احساسات وطنپرستانه و ملي، راه مبارزهء تحول طلبان بوده و مي باشد .انحراف چپ و راست متناقض و متضاد با شيوه های اصولي مبارزه بوده که از ريشه با آن مخالفت داشته و نبايد در اوضاع و احوال با اهميت کنوني و يا سؤ استفاده از شعارهای جاری جاگزين مبارزات دموکراتيک و دورانساز گردد.
نسخه و داروی نجات بخش در پياده نمودن آرزوهای شريفانه همانا وحدت و همبسته گي ما بوده و اين يگانه راه است .
برای توصل به اين هدف مبارک طرح کنگره وحدت بمثابه گام تاريخي مطرح و پيشکش گرديده است .هيچ معضلهء ديگر باقي نمانده که ما را از هم جدا و دور نگهدارد تا تک تک به فعاليت ادامه دهيم .جهت تحقق اين آرزو پرنسيپ های اساسي،اصول کلي و کليدی برای گشايش ديالوگ و تفاهم انعکاس يافته و تقديم همه نيروهای خواستار وحدت و يکپارچگي مبارزه ترقي خواهانه در يک صف واحد گرديده است .قابل يادآوری است که شور و شوق،علاقمندی فعالين و طرفداران نهضت فراگير درخور تخسين مي باشد .در حالي که اين احساس قابل ارج است،اما تاکيد مي نمايم که حجم کار از لحاظ کمي و کيفي پاسخ گوی مقتضيات زمان نبوده و ضرورت آن پنداشته مي شود که به آن تکانه يي جديد و جدی داده شود .از جانب ديگر عمل و عکس العمل ساير نيروهای دموکراتيک بصورت قطع در اين استقامت زياد محسوس و مطلوب نبوده و توجه لازم به آن مبذول نداشته اند.زمان ميگذرد،از سال روان قريب دوماه سپری گرديده است.تدوير کنگره که در سال روان پيش بيني شده به سرعت عمل،درايت سياسي،همسويي و همنوايي فکری تمام طرفداران راه ترقي و دموکراسي نياز دارد که وقت آن بايد دقيقاً دقيقه شماری گردد.
دوستان گرانقدر و همسنگر!
طرفداران و اعضای نهضت فراگير بدون بلندپروازی و خود محوری بمثابه سپاهيان ترقي و دموکراسي رسالت خود مي دانند تا هرچه زودتر و عاجلتر خلاء سياسي در بين نيروهای دموکراتيک پُر گردد.کنگره وحدت نه تنها شعار بلکه گام نخستين در جهت اتحاد و همبستگي نيروهای ملي و مترقي تلقي مي گردد.برای رفع خلاء موجود عاجلاً به بگو مگو های اضافي،غيرسازنده و بازنده بايد خاتمه داده شود .هرچه زودتر بايد درب دکان گفته ها و کرده های هرزه،ميان تهي و فريبنده را که در بازار سياست خريداری ندارد برای هميشه قفل زد.
اعتقاد ما به اصل دموکراسي و پلوراليزم سياسي خدشه ناپذير و پا برجا بوده و مي باشد.تأييد و دفاع از اين اصل بازنده نداشته و تمام نيروهای دموکراتيک برنده خواهند بود .درين چارچوب ادامهء مذاکرات و دستيابي به توافقات عملي به نظر مي رسد.فقط جسارت و جرأت اخلاقي در کار است تا يخ ها آب گردند،موانع ميکانيکي از بين برده شود و همه با يک هدف در يک صف واحد و مستحکم حضور فعال سياسي پيدا کنند .اگر خود محوری،خودخواهي روشنفکرانه،رقابت های غير اصولي،عقب مانده گي سياسي که عده يي را در خود فرو برده نابود گردد،معضلهء باقي نمي ماند تا همبستگي و اتحاد نيروهای پيشرو تأمين نگردد.
نهضت فراگير در بازسازی و نوسازی سياست های کنوني وارد رقابت سالم شده و رسالت خود را تا پيروزی و تحکيم آن ادامه خواهد داد.برای حصول اين امرملي و تاريخي از هيچگونه سعي و تلاش دريغ نکرده و نخواهيم کرد.با تواضع و فروتني به همه مراجعه کرده و مکرراً مراجعه خواهيم کرد.بياييد تا دير نشده زمان و فرصت طلايي را از دست ندهيم.مهمترين و با ارزشترين مرحلهء از خدمت گزاری ما فرا رسيده است .
خوشبختانه مهر تائيد عدالت مردمي بالای اوراق و کارنامه های ديروز و امروز به کميت و کيفت زنده گي ما زده شده است .بياييد همه با هم اين افتخار را جاودانه با خود داشته باشيم تا نسل آينده از همه سربازان و سرسپرده گان راه دموکراسي و ترقي با سربلند ياد کنند ./

برگرفته از شماره دوم سال چهارم ماهنامه مشعل